تبليغاتX
عشق آتشین

عشق آتشین

عاشقان و دلشکستگان

 

 

عزیزم سلام

حالا که دارم از چکه های کوچیک اشک واسه کلمه های آشفته ذهنم یه چیزی شبیه قایق می سازم اینجا شبه ٬ نه فکر کنی حالا شبه ٬ نه عزیزم همیشه شبه تا تو یه وقتی ٬ یه روزی از راه دور با یه فانوس نقره ای بیای و یه ریزه نور باشی رو غریبی این دشت .

 

عزیزم حالا که دارم برات می نویسم دو دستِ نیازمند موندن بین زمین و آسمون ٬ اما یه دل شکسته زودتر از اون دو تا دست ٬ پرکشیده و رفته تا ملکوت داره اون بالا واسه خوشبختی چشمای ناز اونی که بیشتر از همه دوستش داره دعا می کنه . شاید حالا یه عاشق بی قرار از شدت دیوونگی ستاره های خیالی آسمون رویاهاشو می شمره و چون هیچ وقت تمومی ندارن خوابم به چشماش نمیاد .

 

یکی مثل من داره واسه یکی مثلِ تو یه چیزایی  می نویسه که می دونه همیشه همین شکلی مثلِ یه سوال بی پاسخ باقی می مونن٬ امام نمی دونم چرا می نویسم ٬ شاید به همون دلیلی که اسمش بی دلیله . راستش دوریت بدجوری دیوونه ام کرده ٬ عکست همچین افتاده تو حوض خاطره هام که انگار داره از تو آبِ صاف و شفافش باهام حرف می زنه .

 

بذار این بارم برات اعتراف کنم من عاشق اون لحظه هام که واست شعر و نامه بخونم ٬ واسه اون وقتایی که دور از چشمای دنیای پر هیاهو اینجا تا آخرش قشنگ نگام میکنی٬ جوری که دلم می خواد لا به لاش یه چیزی اضافه کنم که هیچ وقت خوندنم تموم نشه . باید اون وقتی که دور از نگاه چشم عاشقم تمام مهربونیتو تو یه نگاه بلند و پر معنی میریزی و میپاشی رو حرارت گونه هام ٬ چشماتو با احترام غرق بوسه کنم.

 

می دونی وقتی تمام وجودم پیش چشمای نازت ٬ وقت خوندن می لرزه.

سایه لطفت افتاده رو تمام زندگیم ٬با اینکه تو دیگه مثِ گذشته ها زود به زود اسممو صدا نمی کنی با اینکه نمی دونم چرا داری به زندگی دیگه عادتم  میدی ٬ اما من هنوز دیوونتم ٬دیوونه ی موج نگاه نازنینتم٬چقدر دلم واست تنگ شده . هم واسه الانت هم واسه گذشتت ٬ تقصیر تو نیست ٬ نمی دونی چقدر دوستت دارم ٬ یادته وقتی اسممو صدا میکردی دنیا تکون میخورد ؟

 

اون وقت همه حسرت عشق مقدسمونو می خوردن ٬ یه جوری اسممو صدا می کردی که انگار هزار تا حرف نگفته لابه لاش پاشیده بودی ٬ شاید اون وقتا ستاره ات بودم٬ عشقت بودم ولی حالا ....

 

شاید اون وقتا یه کم دوستم داشتی یا این جوری نشون میدادی ٬ همون وقتا که زیاد منتظرم نمیزاشتی ٬ دلت نمی اومد تبِ غصه هام سر به فلک بکشه٬ اما حالا هم گلی ٬ نازنینی ٬ حالا هم مثل اون وقتا عاشقتم ، میمیرم واسه یه لبخند نازت ٬ جرقه ی یه نگاتو با هزار تا دنیا عوض نمیکنم ٬ دلم می خواد زمین و آسمون و سیاره ها و ستاره ها آواره شن رو تک تک آرزوهام ٬ اما نگاه قشنگ تو ٬ تو مسیر زندگی یه خراش کوچیکم بر نداره . فقط دلم می خواد بگی چی شد؟

 

+نوشته شده در سه شنبه 16 فروردین1390ساعت12:25 PMتوسط natali | |

 

دیوانه تو همچنان مجنون است و زنده ..

یک بار برای همیشه هم زلزله آمد که تو باعثش شدی . اینجا یعنی دلم را می گویم چه زلزله ای ! یک جای نشکسته و ترک نخورده توی کلبه دلم نماند. عجب قیامتی کرد آن رعنا قامتت....بگذریم

 

چند شب پیش اینجا بارون اومد . یاد یه چیزی افتادم ...تصور می کنم اولین دروغ ناخواسته دنیا را کتابهای فارسی کلاس اول به ما گفته بودند تو یادت مانده ؟

 

نوشته بود آن مرد آمد . این کجاش درست است ؟ خودت قضاوت کن اون روز آشنایمون اولا هوا صاف بود دوما من اومدم و تو با زور و خواهش اومدی

 

اینجوری نگاه نکن چه منتی معلوم است که من منت روشنی آن چشمهای بی مثالت را نا آخر دنیا می کشم

مهم نیست چه کسی اول می آید مهم این است چه کسی ادامه می دهد و چه کسی تا آخر می ماند و زیر قولش نمی زند .

 

خلاصه حرف دروغ کلاس اول بود راستی چه خوب این شاید یکی از ویژگی های مشترک ما باشد وقتی احساس می کنم تو هم پشت نیمکت یا شاید روی صندلی تکی ات از بس همیشه تکی . در هفت سالگی همان کتابی را که من ورق زدم ورق زدی احساس پرواز میکنم.

 

نگو خاطرات کلاس اول را چرا برای تو می نویسم ! آخر تو همانی که قرار بود در باران بیاید . نگی من آن نیستم چون در باران نیامدم! ولی من یقین دارم به خدا تو همانی . حتما نباید باران از آسمان بیاید شاید منظور کتاب فارسیمان آسمان چشمان من بوده .

 

اصل کار دل مهربان شاید هم کمی نامهربان پر از شیطنت توست که خلاصه قصه ی آن را ممی توان راحت توی چشمان قشنگت خواند .

 

بند بند وجودم به تو سلام می رسانند . کسی که از اولین مشق کلاس اولش دیوانه ی تو بود شاید هم از اول تولدش .مهم نیست . آن وقت که دیوانه ی تو بودم هیچ کس حتی معنای دیوانه شدن را نمی دانست .

عجیب دوستت دارم . ساده دوستم نداشته باش و نرو .. من به همین دوست نداشتن و بی جوابی و نیامدن و ناز خریدن و سوختن و مردن و ماندن راضیم .تو هم به همین راضی باش .

 

من چیزی جز این نمی خواهم بگذار همین جور مثل برفی که از سر کوه سرازیر می شود  مسیر آسمان را طی  می کند و دوباره به دریا بازمی گردد.

 دوستت داشته باشم

+نوشته شده در چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت11:44 AMتوسط natali | |

 

بنام او که انقدر آه کشیدم تا تو را برایم فرستاد

 

نمی دانم شاید سلام...

گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است اما بدان که من همیشه حال تو را می دانم . اغلب دلم برایت تنگ می شود هر لحظه یکبار تنفست می کنم . جای تعجب نیست یک دیوانه دارد با تو حرف می زند . خودت قضاوت کن که اول دیوانه نبود و حالا خوشحال است که تو دیوانه اش کردی .

 

من از ان وقت تا وقتی تو امدی انتظارت را می کشیدم بی انکه بدانم گم شده ام کیست و دیروز هر چه نگاه دبه پنجره ریختم او نیامد و یا نه دیوانگی است ببخش ... تو نیامدی .

 

راستی آن چیزی که ازم بردی حالا کجاست ؟؟؟؟؟

اینگونه نگاهم نکن . دلم را می گویم . تنهایی گاهی سبب می شود که در دامنه های زندذگی اتراق کنی و بار تحملت را بر شانه های کوه بگذاری تا خستگی ات کمی در برود .

 

راستی چه حکمتی ست که من بیشتر غروب ها دلم برای تو تنگ می شود ؟ نه فکر کنی که خورشیدی . نه عزیزم خورشید شب ها می رود و گل های افتاب گردان را به حال خودشان رها می گذارد اما جالب است که تو مهتاب هم نیستی که روزها بروی در حقیقت تو هیچ وقت نمیری که قرار باشد بیایی. اولین باری که رفتی هنوز این معما را نمیدانستم اما آن وقت که با لحن فریادی ات مانع چکیدن اولین تگرگ اشکم شدی فهمیدم رفتن نوعی ماندن است و تو رفتی که بمانی و ماندی ...

 

بمان اما این بار نه دیگر از آن ماندن هایی که رفتن دارد . این بار به زبان عامیانه بمان . به زبان همه که وقتی تنها می شوند ماندن کسی را زیر لب با صاحب آسمان ها در میان می گذارند .

یک بار هم بخاطر کسی که یک عمر برایت مُرد بمان ....

+نوشته شده در چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت10:2 AMتوسط natali | |

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا . شاید خطا کردم

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمیدانم تا کجا . تا کی . برای چه ؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره

با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس یاران شد

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو

تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو

هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را

با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توأم

برگرد !

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفان و هم و پرسش و ترديد

كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت :

تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو :

در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم

و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد

كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل

ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر

نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت و  پروانگي مان باز

براي شادي و خوشبختي باغ  قشنگ آرزوهايت دعا كردم...

 

+نوشته شده در یکشنبه 17 بهمن1389ساعت9:53 AMتوسط natali | |

بنام آن دلی که آسان از دلم پر کشید

از کجا آغاز کنم بیان قصه ای که گویای عظمت و شکوه یک عشق می باشد .

عشقی شیرین که از دریا کهنسارتر است .

چه شیرین است زمانی که دو عاشق به هم می رسند و چه سخت است زمانی که از هم جدا می شوند .

ای سبز تر از هر فصل و ای با شکوه تر از هر ماه . تو را دوست دارم . تو را که زاده ی فصل سبز انتظاری ...

تویی که نگاهت . سلامت و کلامت همگی بوی بهار می دهد

تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا ؟؟؟

 

+نوشته شده در جمعه 15 بهمن1389ساعت7:57 PMتوسط natali | |

 

سلام به همه دوستان خوب و عزیزم این وبلاگ مطعلق به همه شماست هرچی که دوست دارین از حرفای دلتو می تونید بگید .

راستش انسان ها خیلی حرفا تو دلشون هست که قادر نیستن به کسی بگن تا احساس سبکی کنند .

اول از همه میشه گفت خودم ُ اره خودم بعضی اوقات واقعا نمیدونم به کی حرفامو بزنم و با گریه خودمو خالی میکنم

ولی ...

از امروز به بعد من و شما می تونیم حرفامون رو تو این وبلاگ بزنیم و خودمون رو به نوعی خالی کنیم .

این وبلاگ واسه تمام دوستایی که شکست خوردن تو عشق یا موفق بودن . اميدوارم به من كمك كنيد و بتونيم با هم اين وبلاگ رو بهترين عالم دل كنيم .

لطفا داستانهای عشق خود رو در قسمت نظرات بنویسید تا من اونها رو تو وبلاگ مطرح کنم

اكثر داستانها واقعي مي باشد فقط با تغيير نام صورت ميگيرد هركس هم تمايل داشت اسم واقعي خودشون نوشته ميشود.

با تشکر

ناتالي

+نوشته شده در پنجشنبه 14 بهمن1389ساعت11:58 AMتوسط natali | |